دیشب یکی از با کیفیت ترین مسابقه های فوتبال دوران زندگی ام را دیدم. بازی میان رئال مادرید و بارسلونا در میان اسپانیایی ها به El Classico معروف است. هماهنگی بارسا خیره کننده بود. هر دقیقه از بازی سرشار از هارمونی بود. به همه نوازندگان این سمفونی زیبا تبریک می گویم. به بازنده ها تبریک می گویم. Eto'o را تحسین می کنم که وقتی گل اول را زد، به تماشاگران نژادپرست توهین نکرد. به Ronaldinho تبریک می گویم که وقتی با گل دوم و سوم رئال را خرد کرد، در میان تحسین وتشویق عجیب تماشاگران رئال، یادش بود به بالا اشاره ای کند و صلیبش را روی سینه حک کند. خوشم می آید که آدمها در اوج هم یک چیزهایی یادشان باشد.


به قول کاتالان ها: دیشب بچه های انقلابی سرزمین کاتالان، سربازان ملکه را در مادرید خرد کردند.
قاصدك! هان ، چه خبر آوردي؟
از كجا ، وز كه خبر آوردي؟
خوش خبر باشي ، اما ، اما
گرد بام و در من
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديّار و دياري - باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه ترا منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار از اين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو ، فريب
قاصدك ! هان ، ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد؟
با توام ، آي ! كجا رفتي؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي؟
در اجاقي - طمع شعله نمي بندم - خردك شرري هست هنوز؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
مهدی اخوان ثالث
این شعر را شجریان هم خوانده است. من اصولا اول از صدای شجریان خوشم می آید، بعد به شعر توجه می کنم. این شعر هم از آن دسته است. من این همه سیاهی را هیچ گاه تجربه نکرده ام. امید دارم که هیچ گاه تجربه نکنم.
*مشتي نمونه خروار:
رييس جمهور (حجت الاسلام هاشمي): "ميزان سازندگي در كشور در طول اين چند سال، از دوران مادها تا كنون بي سابقه بوده است."
امروز:
*چنین گفت معلم ثانی:
...رئيس جمهور همچنين با تاكيد بر اينكه اشرافيگري در اين دولت جايي ندارد، افزود: اجازه نخواهيم داد كه خودروهاي زرهي 300 تا 500 ميليون توماني وارد شود و برخي از مديران آن را در اختيار داشته باشند... وي افزود: شخصي كه در 15 هيات مديره عضويت دارد و از هر كدام دو ميليون تومان دريافت ميكند طبيعي است كه عليه اين دولت حرف بزند...رييس جمهور افزود: ما شعار خصوصي سازي داديم، ولي در عمل حجم سرمايهگذاري دولت در برخي از بخشهاي اقتصادي را تا 508 برابر افزايش داديم... وي افزود: در دولت مبتني بر عدالت نبايد تنها سه درصد افراد، شصت درصد تسهيلات بانكي را در اختيار بگيرند.
آيت الله هاشمي: در دوران گذشته حركتهاي بسيار زياد و مثبتي انجام شده است اما چه كسي اين طور سرمايههاي گذشته را غارت ميكند و زير سؤال ميبرد و فكر ميكند هر كار كوچكي كه انجام ميدهد درست و صحيح است؟
*آن گاه معلم ثانی به خروش آمد که:
...رییس جمهور وجود رابطه محبت آميز و پرعطوفت ميان دولت و مردم را ضروري خواند و گفت: دولت دستان ناپاكي را كه به دنبال ايجاد دودستگي و رواج كينه ورزي در جامعه هستند را كوتاه خواهد كرد.
خاتمي دوشنبه شب نيز با "هاينس فيشر" رييس جمهوري اتريش ديدار و گفت وگو كرد. ديدار با "حامد كرزي" رييس جمهوري افغانستان و "آنتونيو ماريا كوستا" مدير اداره مبارزه با مواد مخدر و جرايم سازمان ملل نيز از ديگر ملاقات هاي خاتمي در سفر به وين بوده است.
"الدهر يومان، يوم لك و يوم عليك"
روزگار دو روز است: روزي براي تو و روزي بر تو.
ظريفي مي گفت: اگر معصوم نبود به جاي "عليك" مي گفت "فيك".

گر دیگرت بر آن در دولت گذر بود بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هر چند ما بدیم، تو ما را بدان مگیر شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
عيد فطر بزرگترين عيد اسلامي در ميان مسلمانان و به خصوص اهل سنت است. به همه دوستان مبارك باشد، هر چند کمی دیر شد.
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شبِ مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد ، آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود صاف بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد ...
عزیز، تو کجا عاشقی کردی؟
سخنان رییس جمهور درباره محو اسراییل و امریکا دو بار مرا وادار به نوشتن کرد. فضای هر نوشته به حالم در آن موقع بستگی داشته و متفاوت است. به دلایلی می خواستم هیچ کدام را در وبلاگ نگذارم. اصولا سکوت را در این شرایط بهتر می دانم. اما دیدم حیف است که بیایید و سر بزنید، بعد هیچ چیزی نباشد که بخوانید. این دو نوشته تقدیم شما:
**اول: قصه یک لگد
ما يك دبيرستاني مي رفتيم به نام علامه حلي. آنجا مجموعه نوابغ زمين وهفت آسمان را جمع مي كردند (دقیقا ۷۶.۳ درصد نوابغ کره زمین آنجا بودند). بعد مثل آميب برايشان يك محيط كشت درست مي كردند تا رشد كنند و براي امريكا وكانادا و اروپاي متحد منشا خدمات بشوند. اين مدرسه يك كوچه پشتي داشت كه اهالي اش مال همين تهران خودمان بودند وچون مثل آدم زندگي مي كردند وشعور اجتماعی داشتند، از ديدن ما يك كمي احساس [...] مشنگي مي كردند. يك مشت بچه هم معمولا توي اين كوچه پلاس بودند. ما كه از آن كوچه رد مي شديم، اين بچه ها كاملا كرمهايشان فعال مي شد. هفته ای نبود كه بچه ها يك كرمي به بچه هاي ما نريزند و در بروند. بچه هاي ما هم كه کلی کلاس برای خودشان قائل بودند، خودشان را به نفهمي مي زدند و رد مي شدند. من در سال سوم يك رفيق فابريكي داشتم به اسم جواد جنتي. اين رفيق ما كلي قلدر بود و خودش را بچه شر حساب مي كرد. يك بار كه داشتيم از آن كوچه با اکیپ جواد رد مي شديم، تقریبا ته کوچه که رسیدیم، يكي ازين بچه هاي كوچه آمد و از پشت يك لقد خواباند در ماتحت اين رفيق ما. جواد هم يكهو خيلي سريع چرخيد و با لگد اين پسره را زد، جوري كه حدود نيم متري پرت شد. ناگهان اين بچه نيم وجبي نمي دانم از كجايش صدايي شبيه زوزه شغال در آورد كه در تمام كوچه پيچيد. ديگه ازين به بعدش ديدني بود. همين جوري آدم بود كه مثل مور وملخ از در و ديوار مي ريخت وسط کوچه. من يادم هست كه حدود دو دقيقه كوچه را نگاه كرديم، بعد در يك لحظه همگی با هم مثل فشنگ شروع كرديم دويدن. تقريبا از چهار راه لشگر تا ميدان حر را يك نفس دويديم(حدود ۷۰۰ متری می شود). دو سه تا از جوانهاي محل تا وسط راه آمدند وبعد چهار تا دعا در حق بستگان درجه يك ما مرحمت نموده و برگشتند.
بعد از اين كه نفس ها جا آمد به جواد گفتم: اگر لگد به بچه مردم مي زني، فكر عواقبش هم باش. تو كه جرات ماندن نداري، ما را هم كه مي شناسي، پس چرا مي زني كه همه مان را به غلط كردن بياندازي. البته اين ها را با الفاظ دوستانه و عارفانه گفتم كه به خاطر عفت كلام ترجمه آنها را اين جا نقل کردم. نتيجه آن لگد بي جا بعدا اين بود كه تا مدتها هيچ كدام از اكيپ ما جرات رد شدن از آن كوچه را نداشت. بچه هاي آن كوچه هم تغييري كه نكردند هيچ، بلكه پررو تر هم شدند. خلاصه اين كه يك لگدي زد ونتيجه اش را يك ماه كشيديم.
**دوم: تو ای برادر، کجایی؟
دارم به آهنگي قديمي از شجريان گوش مي كنم. مال دوره انقلاب است. اسم ترانه برادر است:
شب است وچهره ميهن سياهه نشستن در سياهي ها گناهه
برادر بي قراره، برادر شعله باره
برادر دشت سينه اش لاله زاره
تو كه با عاشقان درد آشنايي تو كه همرزم و هم زنجير مايي
ببين خون عزيزان را به ديوار بزن شيپور صبح روشنايي
برادر نو جوونه، برادر غرق خونه
برادر كاكلش آتش فشونه
به راه طي شده نگاه مي كنم. به خونهاي ريخته. به جوانهايي كه وطن در راه استقلال و آزادي داده. به انقلاب نگاه مي كنم. وامروز كه انتقاد هاي تند و تيز ناراضي ها را مي شنوم سوالم از خودم اين است: مگر مي خواستيد از توي خون و تير و تركش، بهشت در بيايد؟ بيشتر اين ها كه شاكي هستند، همه در جواب اين سوال درمانده اند: يعني حالا دوباره بزنيم و انقلاب كنيم؟ دوباره توپ و تير و تركش؟ دوباره مخ ها تعطیل؟ یعنی هیچ راهی این وسط نیست؟ اگر هست چرا کمکی نمی کنید؟ آنها که طرفدارند، به کمترین انتقادی پرخاش می کنند. آنها که ناراضی اند، منتظر سقوط هستند.
حرفهاي رييس جمهور و عكس العمل هايش را مي بينم ومي شنوم. چه بگويم؟ منتخب من نبود، اما الان رييس جمهور من است. آقاي رييس جمهور، مواظب باش. به خاطر عدالت که شعارت بود. به خاطر فقرایی که سنگشان را به سینه می زدی. به خاطر آن پير مرد 80 ساله اي كه از فرسنگها دورتر به تو اميد بست. به خاطر آن دانشجويي كه از تو اميد درايت داشت. ما به درَك، ما تاوان اندیشه مان را با ۴ سال تحملت خواهیم پرداخت، اما كشور را حفظ كن. تا شوراي حكام کمتر از يك ماه مانده. به خاطر خدا بس كن. از توي دعوا نان در نمي آيد. من به تو اميدوارم [بگو اميدوار نبودي چه غلطي مي خواستي بكني؟]. چرا كه سخنانت از سر نپختگي است، اما خدا نكند كه بفهمي و اين حرفهارا بزني. چرا حرفي مي زني كه هر عوضي اي در دنيا براي ما مدعي بشود؟ بفرما، ايني كه الان با حرکتهای سنجیده براي ما آبرومند شده، شاهكارش كشتار فله اي مردم در لبنان و فلسطين بود. شما از شارون که بی عرضه تر نیستی؟ هستی؟
حسين عليزاده آلبومي به نام رازنو (1376) دارد كه تازگي به دستم رسيده است. در اين آلبوم قطعه اي به نام فلك هست كه پرداخت بسيار عالي اي دارد. اگر وقت كنم مي خواهم آهنگش را اينجا بگذارم. شعرش حكايت ماست.
فلک را جور بي اندازه گشتست جهان را رسم و آيين تازه گشتست
هَزار امروز هم آواز زاغ است گل از بي رونقي ها، خارِ باغ است
فلک را عادت ديرينه اين است كه با آزادگان دایم به کين است
* پی نوشت: این آهنگ را که از وبلاگ علی برداشته ام گوش کنید. همیشه عاشق خلسه ای بوده ام که این تیپ موسیقی ها در من ایجاد می کند. رها. بی نهایت. آزاد. چشمها را ببند و آن جایی برو که عقل نمی رود.
امروز بود که علی(ع)، دنیا را وا نهاد و با سربلندی رفت.

از میان مومنان، مردمانی هستند که در پیمانی که با پروردگار بستند، راست و درست رفتار کرده اند؛ و از ایشان کسی هست که عهد خویش [تا پایان حیات] به سر آورده است، و کسی هست که [شهادت را] انتظار می کشد...
" قرآن کریم "
مفسران در شان نزول آیه گفته اند که مراد از اولی، جعفر ابن ابیطالب و حمزه عموی بزرگوار پیامبر، ودومی، علی(ع) است.
خنک آن قمار بازی، که بباخت هر چه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
