تبليغاتX
جام جم

حقیقت را وارونه نکنیم
 

یکم: هتک حرمت استاد

  بنده حقير، اگر نگويم در همه حوادث، در اكثر آنها حاضر بودم. هيچ کدام از بچه های انجمن نه تنها در قضيه دکتر سهراب پور دخالتي نداشتند، بلكه سعي در جلوگيري از تشنج و حفاظت از او را داشتند. اگر کاری شده به خاطر عصبانیت جمع بود. كساني كه تجربه مديريت يك گروه 20 نفري و بيشتر را داشته باشند، خوب مي دانند كه جمع  احساساتي و عصبانی را نمی شود کنترل کرد. بالطبع در هر جمعي آدم هاي احساساتي وجود دارند. نبايد جمع را به سمت احساساتي شدن كشاند، وگرنه اختيارش از دست ليدرها خارج مي شود. آن وقت دو نفر بچه که مثل انصار فکر مي کنند اما به خيال خودشان خيلي روشنفكرند،‌ مثل فشنگ از جا كنده مي شوند و مي روند تا حكم خود ساخته شان را جاری کنند، درست مثل انصار و همفكران دانشگاهيشان. من و بسیاری دیگر شاهد بودیم که انجمن همه تلاش خود را برای حفاظت از دکتر انجام داد. بچه های انجمن دور سهراب پور را گرفتند. بچه های انجمن زیر شیشه ها ایستادند. آن وقت یادم نمی آید هیچ نیروی حراستی جلوی بچه ها را بگیرد. مثل این که با آنها هم هماهنگ شده بود. اين چرت وپرت ها را که "دکتر را انجمنی ها زدند" بگذاريد تا کيهان خوان ها باور کنند. بگذار معاويه اين پيراهن عثمان را جلوی ما بلند کند. بچه های انجمن همه سعی شان را در آرام کردن جمع انجام دادند،‌اما به هر حال در هر جمعی يک عده مثل انصار فكر مي كنند، لزومي هم ندارد دانشجو یا وابسته به انجمن باشند.

  دوم: متهم، شاکی می شود 

   انجمن مي دانست كه در فضاي احساسي، هميشه كساني برنده اند كه خود جنايت مي كنند و بعد هم در جايگاه شاكي مي نشينند، همان طور كه الان وضع دارد به اين سمت پيش مي رود. بنابر اين همه تلاش خود را براي كنترل جمعيت به كار بستيم. اما ما نمي دانستيم آنها حداديان را مي آورند. يا مشاور رييس جمهور براي چه كاري خواهد آمد. ما چند تا جوان بوديم با اطلاعات محدود، آنها يك عقبه داشتند كه تا رياست جمهوري و بالاتر مي رسيد. حق بدهيد كه مثلا اين جا را نخوانده بوديم كه پیشاپیش براي سهراب پور حفاظت بگذاريم. آن هم در حالي كه همه متاثر و ناراحت بودند و فكرها كار نمي كرد. ما بايد در لحظه تصميم مي گرفتيم، آن هم در يك جمع در هم شكسته و بدون سر. در حالي كه آنها به گواهي اطلاعات و فيلم هاي محدود ما، كاملا با برنامه آمده بودند. منظورم از آنها بسيج نيست، برويد بالاتر.

 

سوم: جلوگیری از سقوط

   من معتقدم شريف تا لبه سقوط به حادثه اي فاجعه بارتر از كوي دانشگاه پيش رفت و فقط با درايت دوستان انجمن اسلامي، سير حوادث كنترل شد. ممكن است بگوييد حادثه در حد و اندازه كوي نبود، اما توجه كنيد كه آن دولت خاتمي بود و اين دولت مهرورزی است. امروز كساني بر مصدر امورند كه وكلاي متهمين كوي دانشگاه بودند. از علامتهاي كيهان مي شد فهميد قرار است چه بشود. من به همه دوستان در انجمن تبريك مي گويم. هر چند به سازشكاري و عقب نشيني متهم مي شوند، اما گذشت زمان درايت دوستان را نشان خواهد داد.

چهارم: از پروفسور سهراب پور عبور می کنند

  هنوز راه حلي براي رفع تهديد فزاينده اعضاي انجمن به ذهنم نمي رسد، به جز اطلاع رساني. من فكر مي كنم از اينجا به بعد فقط بايد بچه ها را بي خبر نگذاشت. فكر مي كنم الان بهترين فرصت است تا دكتر سهراب پور با تدبير درست، موقعيت خودش را در دانشگاه محكم كند. شكي نيست كه اگر دکتر تمايلي به هر دو جريان و برخورد با ديگري پيدا كند، دانشگاه در بحراني ترين وضعيت خود فرو خواهد رفت. در آن وضعيت، اولين گروه آسيب پذير تيم رياست دانشگاه خواهند بود. حال ممكن است اين بشكه باروت تا مدتي آرام بماند، اما يك جرقه كافي است تا آرام ترين دانشگاه كشور مركز بحران شود. آن وقت دوباره انجمن مقصر شناخته می شود، در حالي كه الان داريم فرياد مي زنيم كه راه جلوگيري از بحران هاي آينده، اغماض در برخورد با هر دو جريان است. انجمن اسلامي و بسيج دانشجويي، نماينده دو طيف فكري متفاوت در دانشگاه هستند كه در طول زمان، به تعامل و حداقل تحمل يكديگر خو گرفته اند. اگر دخالت هاي بيروني نبود، كار هرگز به اين فاجعه نمي كشيد. حال انتظار مي رود مسئولان دانشگاه، دوباره خط خارج از دانشگاه را نخوانند و تصميمي براي حفظ نظم دانشگاه بگيرند. من به رياست دانشگاه ياد آوري مي كنم كه هر چند همگي قدرت را دوست داريم، اما مديري پایدار است كه همه چيز را وسيله كسب قدرت نبيند. ما از دکتر انتظار داريم با درايت خود، در برابر فشارهاي خارجي بايستد و نگذارد ديگران برايش تصميم سازي كنند. آن روزهاي سخت گذشته را فراموش نكند. گروهي كه ديروز خواهان تغيير ايشان بود و امروز پروفسور خطابش مي كند، قطعا در مرحله بعد از او هم عبور مي كند. کسی که شهید را وسیله مانور قدرت می بیند، امکان ندارد به رییس یک دانشگاه وفا کند.

و برای بچه های انجمن...

   بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر   باغ شود سبز و شاخ گل به برآید

سال نو بر همگی شما مبارک باشد. اربعین را نیز تسلیت می گویم. 

نوشته شد:  امیر حسین    | لینک  | 

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

 

 

   نمي دانم چطور بايد نوشت. نمي دانم از کجای فاجعه بايد شروع كنم. واقعا توان ندارم. دو روز است نتوانسته ام درست غذا بخورم. این روزها از صبح تا شب در دانشگاه بودم، شاید بشود کاری کرد. ديروز غروب، زير اين فشفشه بازي ها، تا توانستم گريه كردم. همه گريه كرديم. همه خرد شديم. من پاره اي از تنم را در آن قبرها خاك كردم. اي كاش اين دو روز نمي آمدم. چقدر سخت است شنيدن اين تهمت ها. بيش از اين نمي توانم بنويسم. براي دوستان انجمن كه اين روزها آماج تيرهاي تهمت دوست و دشمن هستند، آرزوي صبر مي كنم. اميد داريم به لطف حضرت دوست.

 


 

   اين شعر را امام حسين، غروب روز نهم محرم، هنگامي كه شمشير خود را آماده مي فرمود، زمزمه مي كرد. همو كه راهش مدعي بسيار دارد. آن وقت كه حمله آغاز شد، بی اختیار این ابیات را زمزمه كردم. 

 

يا دهر اف لك من خليلي    كم لك بالإشراق والأصيلي

من طـالب بـحقه قتيلي    والدهر لا يـقنـع بالبديلي

وكل حـيّ سالك سبـيلي   ما أقرب الوعد من الرحيلي

وإنما الامر الى جليلي

 

اي روزگار، واي بر مثل تو دوست

چه بسيار در تاريكي هاي شب و روشنايي هاي روز

آنان كه حق خود مي جويند، به خاك و خون مي غلطند

و روزگار به هيچ عوض و بدلي قناعت نمي كند

هر زنده اي، سرانجام، راه خويش خواهد پيمود

موعد سفر به كوچنده نزديك است

و زمام امور در دست پروردگاري است كه زيبا نقش مي زند

 

*پي نوشت: قرار بود وبلاگي براي اطلاع رساني راه بيافتد. مطمئن نيستم، اما به نظر مي رسد وبلاگ 22 اسفند از طرف دوستان راه اندازي شده است.

 

نوشته شد:  امیر حسین    | لینک  | 

بشوی ای عقل، دست خویش از من

   

   در هفته هایی که گذشت، قصد کردم یک موضوع خوب برای پرهیز از روزمرگی در اینجا انتخاب کنم. با توجه به توانایی های من و حال و حوصله شما، دو موضوع پیشنهاد می کنم: ۱) مرور فلسفه سیاسی جدید ۲) نقد اصلاحات.

 

   اولی را من بیشتر دوست خواهم داشت. مخصوصا که با جهت دادن نوشته ها به "اراده سیاسی معطوف به قدرت" سعی می کنم روند عملگرایانه برای رسیدن به قدرت را بررسی کنم. و در نتیجه مطالب تنها به درد سیاست نخواهد خود و بسیاری از ضوابط حاکم بر رفتاهای سودجویانه افراد را هم پوشش می دهد. در این مباحث تاکید من بر بررسی نظرات نیکولو ماکیاول [Nicolo Machiavelli] خواهد بود.

 

    دومی هم خوب است. ولی احساس می کنم برای آن که در نظراتی که درباره آن نوشته ها می دهید، مزخرف نویسی کاهش پیدا کند، لازم است اول به یک مجموعه از دیدگاه ها درباره سیاست ورزی دست پیدا کنیم و بعد درباره مسایل دوران اصلاحات افاضات کنیم.

 

    حالا نظر شما چیست؟ به قول مجلسی های جدید ۱ یا ۲ یا ۳ [ ۳ یعنی بی خیال بابا. همین بساط روزمره نویسی را را عشق است!]

 


 

   این برنامه مثلا طنز شبکه تهران را می بینید یا نه؟ من اصولا با اون علی صادقی حال می کنم، حالا این که اصلا برنامه ده شاهی هم نمی ارزد به کنار!

 


 

   چهارشنبه سوری را رفتیم و با دوستان دیدیم. ارزش نوشتن ندارد، ولی می نویسم: خاک بر سر همه تان، از نویسنده و کارگردان و بازیگران و... تا خود ما که بازی استقلال و سایپا را گذاشتیم و رفتیم بیانیه درجه ۳ فمینیستی همراه با مقادیر زیادی ترانه خانوم ابرو کمون دیدیم. بازم پگاه آهنگرانی بود یه چیزی! ضمنا یک خاک مرغوب بر سر آن جشنواره ای که به این هدیه تهرانی جایزه سیمرغ داد. ای بدبخت اون سیمرغ. البته من فکر می کنم این یک جور تشویق هدیه تهرانی برای حرکت به سمت نقش های "زن بدبخت" است به جای آن نقش های "دختر خوشگل" قدیم که بازی می کرد و ملت همیشه در صحنه را به گناه می انداخت. خوب است، همه چیزمان به همه چیزمان می آید. 

 


 

   قصد ندارم درباره رییس جمهور و بودجه و مشکلات مردم بنویسم. ولی چیزی سر دلم گیر کرده که نمی توانم نگویم:

 

  وقتی راهنمایی می رفتیم و انتخابات ۷۶ نزدیک شده بود، هر چند بسیاری از ما حق رای نداشتیم، اما در مدرسه عکس ها و کارت های خاتمی زیاد دست بچه ها بود. یادم هست بچه ها یک پوستر بزرگ آوردند که چسباندیم به شیشه کلاس، جوری که از توی خیابان هم دیده می شد. آن موقع یکی از معلم ها آن عکس را که دیده بود، سر کلاس آمد و با لحن تندی گفت این کارا چیه می کنید؟ این مرتیکه این قدر بی هویته که حاضره برای دو تا رای بیشتر لباسشو در بیاره و بره میون فوتبالیستا، مثل اونا شوت بزنه و رو زمین چمن بشینه. بچه ها گول نخورین. اینا گرگن در پوستین گوسفند.

 

   البته من قصد مقایسه ندارم. ایشان رفته بودند برای تقویت روحیه تیم ملی.

 

هم  رونق زمان شما نيز  بگذرد   


 

   چلسی سه شنبه در نیو کمپ باخت. بازی را باخت. اخلاق را باخت. شخصیت فوتبالی اش را باخت. مورینیو در تمام بازی مشغول فریاد بر سر داور بود. اشتباه نشود، این مورینیو مربی تیم دسته دو لیگ تهران نیست، سرمربی تیم افسانه ای انگلیس است. یک زمانی نمونه شخصیت قهرمان در فوتبال بود. اما دیشب در تمام بازی مشغول جیغ و داد بود. بعد از گل اول هم دیگر کارش به مسخره کردن داور کشید. دقایق آخر بازی هم داشت ادای کمک داور را در می آورد. جالب هم این بود که همکارش همان اداها را تکرار می کرد. حتی پنالتی اشتباه داور به سود چلسی در دقایق تلف شده، آرامش را به خوزه بر نگرداند. او در حالی که دیوار را گاز می گرفت، به همه داوران کره زمین فحش داد و خودش را تخلیه کرد و رفت. خداحافظ خوزه قهرمان. خداحافظ! برو خانه و شامت را بخور و زود بخواب. سعی کن به جای گاز گرفتن، تیمت را درست بسازی. این اسمش فوتبال نیست که وقتی مدافعانت از رونالدینهو دریبل خوردند، سعی کنند او را بکشند.

 

   راستی، وقتی چلسی گل خورد، احساس کردم قیافه مورینیو خیلی شبیه قیافه علي بي خيال شده.

 

؟! 


   اکبر عطری و علی افشاری، رفتند امریکا و برای سناتور ها سخنرانی کردند. معلوم بود که آخر کارشان همین است. من به عنوان یک راهکار برای پیشبرد دموکراسی در ایران، از این دو نفر تقاضا می کنم همین امشب دو تا تیر توی مغز خودشان خالی کنند. هر کسی قیمتی دارد، خوب شد که قیمت این دوتا به همین زودی معلوم شد. می توانم حدس بزنم چه در ذهنشان می گذرد. خوب است، رهبران جنبش دانشجویی به همان اندازه احمق و مزدور اند که دانشجوها نادان و احساساتی. همه چیزمان به همه چیزمان می آید. 


  با توجه به تدابیر مشعشع تیم هسته ای، رفتیم شورای امنیت. ملت که پشت دولت هستند، دولت هم که راست ایستاده، شکر خدا نگرانی نداریم.

  

 

 

نوشته شد:  امیر حسین    | لینک  | 

طالع سرگشته
 

 

از وجودم قدری نام و نشان هست، که هست...

 

نوشته شد:  امیر حسین    | لینک