تبليغاتX
جام جم

این درست نیست
 

  این درست نیست. بله، این درست نیست که آدم نوشتن توی صندوق خانه ی مجازی اش را بی هوا و بدون خبر تعطیل کند و برود ول بگردد و چوپونی کند. حکما با ادب و اخلاق هم جور نیست. عذر خواهی می کنم.


  چند نفر از دوستان هم امسال رفتند. مسافران امسال صمیمی تر بودند. علی و مجید و سیامک و موسیو و احمد و... دل تنگی است که برای من می ماند. فکر نمی کنم آنها هم حال و روزشان خوش تر باشد. گاهی فکر می کنم اصلا این قصه دل بستن و دل بریدن برای درک کُنه هدف حیات بشر است. دردناک است اما، هدف مند است. 

گرچه شيرين دهنان پادشها‎نند ولي
او سليمان زمان است كه خاتم با اوست


  یک چیز قشنگی هم یکی به من زده که من هم این جا برای شما می زنم. البته احتمالا راوی عرب بوده. به هر حال هر کی بوده خدا وکیلی زده توی خال.

What happens if an insect falls in a cup of coffee?!

 

The British: will throw the cup into the street and leave the coffee shop for good.
The American: will get the insect out and drink the coffee.
The Chinese: will eat the insect and drink the coffee.
The Israeli will:
(1) Sell the coffee to the American and the insect to the Chinese.
(2) Cry on all media channels that he feels insecure.
(3) Accuse the Palestinians,
Hizb Allah , Syria and Iran of using germ-weapons.
(4) Keep on crying about anti-semitism and violations of human rights.
(5) Ask the Palestinian President to stop planting insects in the cups of coffee.
(6) Re-occupy the
West Bank, Gaza Strip.
(7) Demolish houses, confiscate lands, cut water and electricity from Palestinian houses and randomly shoot Palestinians.
(8) Ask the
United States
for urgent military support and a loan of one million dollars in order to buy a new cup of coffee.
(9) Ask the United Nations to punish the coffee-shop owner by making him offer free coffee to him till the end of the century.
(10) Last but not least, accuse the whole world to be standing still, not even sympathizing with the Israeli Nation
.


   شرق را بستند. مثل این که قرار است با غرب کنار بیایند. اصلا قشنگی روزنامه به این است که تعطیلش کنند، و گرنه اگر قرار باشد همیشه منتشر شود که می شود اطلاعات. غصه نخورید. من که دلم روشن است. روزنامه کمتر می خوانیم، به جایش بیشتر انقلاب می کنیم! 

   گفتم دلم روشن است یاد یک لطیفه ای افتادم. ملا نصر الدین را به قتل ناکرده اتهام زدند. آن قدر گزافه گفت و شوخ گرفت که قصاص بر او حکم کردند. پرسیدند چرا این قدر شوخ گرفتی تا محکوم شوی؟ گفت دلم به درایت قاضی روشن بود. گفتند حالا چه می کنی؟ گفت: به فضل الهی چشمم به جمال حور و پری روشن خواهد شد! حالا حکایت ماست.


  راستی چرا وبلاگ این علی فیلتر شده؟ طرف تازه حج رفته بود. می خواست اسلام بیاورد و از جرگه ی کفار سکولار و منافقین لیبرال و کمونیست های چپی پیشه وری در بیاید. من اون آخر ها که می دیدمش یاد "خالد بن ولید" توی فیلم "محمد رسول الله" می افتادم. تا رفت اشهدش را بگوید SMS زدند که آقا کجایی که جمهوری اسلام غیر مجازت کرد. با این وضع می ترسم فردا اگر توی وبلاگ، آیه ی " کونوا قوامین بالقسط " را هم بنویسم تعطیلم کنند. چرایش را از رامبراند باید پرسید، که او معلم اول بود... 


   فکر نمی کنم با وجود مطلبی که سال گذشته نوشته بودم، لازم باشد که در روزهای سالمرگ شاه مسعود دوباره بنویسم. مسعود برای من زنده است. روحی بزرگ بود، بدرقه اش لطف خدا، نشستنش به تجمل، رفتنش به جلالت. خداوند رحمت کند شهید مسعود ِ سعید ِ ما را.

   بعضی وقتها فکر می کنم آدم به این خوشگلی چه طوری افتاد توی وادی خمپاره و کلاشینکف؟!

آه ازين كبريا و جاه و جلال... 


اميد هيچ معجزي ز مرده نيست، زنده باش

يك نكته بيش نيست غم عشق و اين عجب     كز هر زبان كه مي شنوم نا مكرر است

 

نوشته شد:  امیر حسین    | لینک  |