جمعه بیست و یکم مهر 1385
در یاب...
داشتم گوش می کردم به قطعه ای. می خواند که:
دریاب که از روح جدا خواهی رفت در پرده ی اسرار فنا خواهی رفت
می نوش که ندانی ز کجا آمده ای خوش باش، ندانی به کجا خواهی رفت
خریداری نگاه کردم. دیدم حق می گوید. خریداری که نگاه کنی، دنیا رنگ دیگری می شود. رنگی از جایی دیگر. جایی که دور نیست. خوش باش...
این که کم می نویسم دلیلی دارد. بماند تا ببینم می شود روزی بگویمش، یا آن که باید نهفته بماند.

نوشته شد: امیر حسین | لینک
