تبليغاتX
جام جم

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

 

 

   نمي دانم چطور بايد نوشت. نمي دانم از کجای فاجعه بايد شروع كنم. واقعا توان ندارم. دو روز است نتوانسته ام درست غذا بخورم. این روزها از صبح تا شب در دانشگاه بودم، شاید بشود کاری کرد. ديروز غروب، زير اين فشفشه بازي ها، تا توانستم گريه كردم. همه گريه كرديم. همه خرد شديم. من پاره اي از تنم را در آن قبرها خاك كردم. اي كاش اين دو روز نمي آمدم. چقدر سخت است شنيدن اين تهمت ها. بيش از اين نمي توانم بنويسم. براي دوستان انجمن كه اين روزها آماج تيرهاي تهمت دوست و دشمن هستند، آرزوي صبر مي كنم. اميد داريم به لطف حضرت دوست.

 


 

   اين شعر را امام حسين، غروب روز نهم محرم، هنگامي كه شمشير خود را آماده مي فرمود، زمزمه مي كرد. همو كه راهش مدعي بسيار دارد. آن وقت كه حمله آغاز شد، بی اختیار این ابیات را زمزمه كردم. 

 

يا دهر اف لك من خليلي    كم لك بالإشراق والأصيلي

من طـالب بـحقه قتيلي    والدهر لا يـقنـع بالبديلي

وكل حـيّ سالك سبـيلي   ما أقرب الوعد من الرحيلي

وإنما الامر الى جليلي

 

اي روزگار، واي بر مثل تو دوست

چه بسيار در تاريكي هاي شب و روشنايي هاي روز

آنان كه حق خود مي جويند، به خاك و خون مي غلطند

و روزگار به هيچ عوض و بدلي قناعت نمي كند

هر زنده اي، سرانجام، راه خويش خواهد پيمود

موعد سفر به كوچنده نزديك است

و زمام امور در دست پروردگاري است كه زيبا نقش مي زند

 

*پي نوشت: قرار بود وبلاگي براي اطلاع رساني راه بيافتد. مطمئن نيستم، اما به نظر مي رسد وبلاگ 22 اسفند از طرف دوستان راه اندازي شده است.

 

نوشته شد:  امیر حسین    | لینک  |